![]() |
![]() |
|
| به نام کارگردان تئاتر زندگی |
|
خوب دوستان توی زندگی گاهی گهگداری ممکنه اتفاقاتی بیفته که ما کوچ کنیم این در دنیای اینترنت هم صدق میکنه پس منم کوچ کردم به وبلاگ با شکوه
منتظرتونم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 23:24 توسط جمیل جوشنی |
|
|
می گویند انسان بینهایت طلب است
ولی من خود را بینهایت می دانم و احتیاجی به بینهایت ها ندارم من به هوای تازه احتیاج دارم به کمی خنده و گاه گریه نه همیشه گریه من می خواهم به من به افکار من به عقاید من به خواسته های من احترام گذاشته شود نه به احترامی که به دیگران می گذارم احترام بگذارند من می خواهم من را حساب کنند نمی گویم انسان حسابم کنند ولی حسابم کنند من من هستم نه او نه آن من حق دارم حق زندگی و حق مرگ من نه مسلمانم نه مسیحی نه یهودی نه چیز دیگری ولی خدا را می شناسم خدای خودم را خدایی که کسی مثل من قدرت شناخت او را ندارد من می توانم راه بروم می توانم حرف بزنم می توانم زندگی کنم ولی انطوری که انها می خواهند را نمی خواهم من می خواهم انها نمی گذارند ولی انها می خواهند و خودشان به خودشان اجازه می دهند واقعا گذاشتن ان پنج حرف کنار هم را دوست دارم انها معنی ان کلمه را نمی دانند نمی خواهند بدانند رنج میکشم دردی در سینه ی چپ دارم مرحم دردش را می دانم پیدا نمی کنم داروی دردش آزادیست شما می دانید کجا می شود پیدایش کرد؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 2:4 توسط یاشار نوری |
|
|
ميراث – درد بي جوابي و حيراني و تاراج
رهاوردي از دوست و استاد گرانقدرم – جناب آقاي سيروس مصطفي و همكاران پر همتشان
بارها شده است كه از خود مي پرسيم – چرا غافل از احوال دل خويشتنيم ؟ اجراي نمايشنامه ميراث يكبار ديگر علامت سئوال را برجسته تر به رخ مي كشد . روايتي از غفلت نسل هاي آينده . بي رغبتي به پاسداشت داشته هاي نياكان و يادگارهاي گذشته . نسل كنوني در قرن بيست و يكم ، درد بي دردي را تجربه مي كند و سرگشتگي در انبوهي از سئوال هاي بي جواب . ميراث گذشته كه سنگيني آن بر دوش نحيف نسل امروزي نهاده شده ، بي آنكه از محتواي آن ، چيزي نقل شده باشد . متن زيبا و دل انگيز " ميراث " و پيام چند لايه اي آن ، تماشاگر را به هزار توي ذهن مي كشاند و لا به لاي حافظه ي تاريخي وي را مي كاود و علامت هاي سئوال را پر رنگ تر از قبل به منصه ي ظهور مي رساند و هر بار و در هر صحنه ذهن را مي آزارد كه چرا غفلت مي ورزد . اجراي هوشمندانه ي هنرجويان جوان و پر انگيزه ي هنرستان هنرهاي زيباي استاد اقبال آذر ، خود گواهي ديگر بر اين مدعاست كه نسل كنوني نيز از اين علامت سئوال در رنج وعذاب هستند . ميزانسن هاي دقيق و زيركانه كه همه چيز را در جلو چشم تماشگر به اجرا مي كشانند ، تلخي غفلت ذهن را – بي پرده و پشت پرده – آشكار مي سازند . تقابل هاي انديشه همانند سه برادر هر كدام در گوشه اي از صحنه ، نشان از ذكاوت و نكته سنجي كارگردان و عوامل پشت صحنه دارد و هرگز نمي توان فراموش كرد كه چقدر ماهرانه درماندگي و استيصال در پاسخگويي به علامت هاي سئوال با چاشني كمدي و طنز در هم آميخته تا مرهمي بر زخم ناسوز ذهن واپس خورده ي نسل ها باشد . شور جواني و عشق به صحنه و يگانگي و صميميت بچه هاي گروه ، همه در دست هم داده تا اجرايي وراي يك اجراي دانش آموزي را شاهد باشيم . و يكبار ديگر ثابت شد كه عشق مي تواند با حداقل ها – در دكور و صحنه و آكسسوار – به حداكثر – در اجرا ، اثر گذاري و كاتارسيس – و در نهايت به لبخند رضايت تماشگرها بيانجامد . در يك كلام – خسته نباشيد و دست وپنجه تان درد نكند – هر چندكه مي دانم در قلبتان دردي عميق و نهفته داريد .
بهزاد راسخ القول ارديبهشت 1388 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 22:54 توسط علی شکیبا |
|
|
اوهم یک ترک زبان است مردی از دیار ستار خان و باقر خان جزوی است از 20 میلیون که اینده در چشمانش بهتر جلوه می کند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم خرداد 1388ساعت 23:51 توسط یاشار نوری |
|
|
یادداشتی به نمایش " میراث " نویسنده : استاد بهرام بیضایی کارگردان : علی شکیبا تئاتر میراث گران بهایی است
در روزهایی که تئاتر و نمایش وضع اسفباری را میگذراند دیدن نمایش به ویژه در تالار تربیت اتفاق عجیب و غریبی مینماید!از مقابل تالار تربیت میگذشتم که مسیر همه روزه و دائمی من به خانه است که هنرجویان هنرستان اقبال آذر یا بهتر بگویم بچههای تئاتری را دیدم که مرا به دیدن نمایش دعوت کردند؛بچههایی که سال پیش از نمایش" خشم و هیاهو"یشان به وجد آمده بودم و اکثر تماشاگران را راضی از سالن بدرقه کرده بودند.دوست داشتم یکبار دیگر کارشان را با یک نمایشنامه دیگر به روی صحنه ببینم به خصوص اینکه متوجه شدم نمایشنامهای از آقای بیضایی را اجرا خواهند کرد،نمایشنامهای که مثل دیگر نمایشنامههای آقای بیضایی میراثی است گرانبها برای ادبیات نمایشی و بچههای نمایش در ایران؛
بدون تعارف اجرا از توقع من بالاتر بود و بچههای هنرستانی اجرایی داشتند که مانند سال گذشته حلاوت و شیرینی خاصی داشت.کارگردانی نمایش ساده و به دور از هیاهوهای معمول صحنهای،فکر را به روی صحنه برای مخاطبش عرضه داشت؛شیوهی اجرایی اعم از طراحی میزانسنها،استفاده از ابزار ،طراحی لباس و ... در راستای معینی حرکت میکرد،هر چند میشد با کمی توجه بیشتر در ورود و خروج بازیگران تماشاگران را از اشتباه درآورد ؛ چرا که بعضی اوقات قراردادهای ورود و خروج بازیگران فراموش میشد؛اما آنچه میتوان در موردش نوشت و گفت اینکه بازیگران خوب،مودب و در عین حال توانای این نمایش هستند که با تمام انرژی به روی صحنه میروند و تنها به یک هدف و آنهم جلب مخاطب و تمرکزش بر روی صحنه،فکر میکنند؛بازیگرانی که اکنون موقعیتها را میشناسند و از لحظهها به نحو احسنت استفاده میکنند- و اگر اغراق نکرده باشم – چنان پخته عمل میکنند که گویی سالهاست به روی صحنهاند و این رمز موفقیت آنان است" تماشاگر نباید از نمایش جدا شود و باید تماشاگر را مقهور خود کرد ".
ایجاد لحظات طنز و کمدی موقعیت آنهم در نمایشنامهای که نویسندهاش را همه به استادی میشناسیم،کار آسان و سادهای نیست.درک درست از شخصیت بازی ، بیان مناسب ، حس گیری صحیح ، ایست مناسب بر روی صحنه،استفادهی مناسب از ابزار،ارتباط مناسب با شخصیتهای مقابل و کلا" ارتباط با فضا و اتمسفر نمایش را بر روی صحنه به خوبی میتون دید ؛ به طور مثال بازیگر نقش "بزرگ آقا" مبانی اصول بازیگری را در قالب نقشهای مختلف به خوبی بر روی صحنه اجرا میکند و یا بازیگران نقشهای "دزد" با اینکه بازی بدون دیالوگ دارند اما با استفاده از حرکات مناسب و درخور و استفاده از آوا در شرایط خاص که به جا نیز مینماید، در خلق موقعیتهای کمدی و لحظههای طنز خوب عمل میکنند؛ کاری که به جرات میتوان گفت در اکثر نمایشها و تئاترهایی که موسوم به کارهای حرفهای در سطح شهر و یا در جشنوارهها که اکنون هم هست و دیدهایم ، نمیتوان مشاهده کرد، چه به لحاظ طراحی ، چه کارگردانی و چه به لحاظ بازیگری. به طور کلی میتوان گفت این نمایش نیز مانند اجرای قبلی گروه علاوه بر اینکه اصول و تکنیک را داشت، لذت و حلاوتی را به تماشاگر منتقل میکرد که طعم شیرینش در اذهان و یادها باقی خواهد ماند. به امید کارهای بهتر از این گروه نمایشی جوان.
با تشکر از سعید ذوالفقاری بازیگر و دانشجوی کارشناسی کارگردانی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:40 توسط جمیل جوشنی |
|
|
امروز پنجشنبه ۱۰/۲/۱۳۸۸ تولیدات هنرستان هنرهای زیبای اقبال آذر که در سه بخش تئاتر و موسیقی و سینما برگزار میشد در این دروه در آخرین روز اجرا که با استقبال اولیا و همشهریان عزیز روبرو شد در آخر از اساتید و پرسنل هنرستان تقدیر شده و هدایای به آنها داده شد (کیه که قدر مارو بدونه؟)
میخوام در ادامه بازیگران و عوامل گروه رو معرفی کنم نمایش میراث(نویسنده بهرام بیضایی): کارگردان: علی شکیبا دستیاران: کمال پرناک ـ مسعود ظهرابیان مدیر صحنه : یاشار نوری منشی صحنه : حسام پورجعفری شتربان بازیگران: کمال پرناک جلال خاکزاد یوسف اکبرزاده فرید ادهمی جمیل جوشنی سیاوش کریم زاده اکبر زارع حسین سیف الله پور طراح آفیش و بروشور: سید نوید حسینی نامی
گروه ۱۲ تئاتری
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 20:29 توسط جمیل جوشنی |
|
|
http://eghbalazarart.com/index/
|
||
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 23:26 توسط جمیل جوشنی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ مختص گروه 12تئاتری می باشد و مطالب این وبلاگ جز مطالب هنری چیز دیگری نیست،ما 12 نفر سعی خواهیم کرد که با این وبلاگ خودمان و هنرمان را به همه بشناسانیم.
(زنده باد انکه هنر را دوست دارد) |
| آرشیو موضوعی |
|
دست نوشته ها اثار دیگر هنرمندان عکس |
| نویسندگان |
|
جمیل جوشنی یوسف اکبر زاده کمال پرناک سیاوش کریم زاده شروین پناهی جلال خاکزاد اکبر زارع فرید ادهمی یاشار نوری علی شکیبا حسین سیف الله پور |
|
RSS
|